ببخش مرا ..

خدایا.... من به خودم ظلم کرده ام....
پس هم ظالم هستم...هم مظلوم..!
حالا تو با من چگونه برخورد خواهی کرد..؟

درد عشقی چشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار دلبری بر گزیده ام که مپرس ..

آتشي نمى سوزاند "ابراهيم" را ،
و دريايى غرق نمي کند "موسى" را ؛
مادری، کودکش را به دست موجهاى " نيل" مي سپارد ،
تا برسد به خانه ي فرعونِ تشنه به خونَش ؛
ديگري را برادرانش به چاه مى اندازند ،
سر از خانه ي عزيز مصر درمي آورد !
مکر زليخا زندانيش مي کند ،
اما عاقبت بر تخت ملک مي نشيند...
از اين " قِصَص " قرآنى هنوز هم نياموختي؟!
که اگر همه ي عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ،
و خدا نخواهد ؛
نمي توانند ...
او که يگانه تکيه گاه من و توست !
پس ؛
به "تدبيرش" اعتماد کن ،
به "حکمتش" دل بسپار ،
به او "توکل" کن ؛
و به سمت او "قدمي بردار" ،
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشيني...
فکرم همهجا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زر دوز که محراب دعا نیست
* *
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟*!*
* *
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست*!*
* *
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
* *
یکذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانیست*!*
* *
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندیست که این حافظه در خدمت ما نیست
* * ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
* *
بیدغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقبمانده جدا نیست
* *
هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکیست، ربا نیست*!*
* * از بسکه پی نیم وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
به به، چه نمازیست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست ..
خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک
ولی جالب اینجاست که ....
تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمی کنی
ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام....
خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم
ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم
اما...
تو مرا چه دیدی؟
که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی...؟

الهی!
مرا واسطه عشق خود میان آدمیان کن.
تا آنجا که نفرت است، عشق را ارزانی کنم.
آنجا که تقصیر وگناه است، ببخشایم.
آنجا که تفرقه وجدایی است، پیوند بزنم.
آنجا که خطاست، راستی را هدیه کنم.
آنجا که شک است، ایمان بدهم.
آنجا که نومید است، امید شوم.
آنجا که ظلمت است، چراغی برافروزم.
آنجا که غم است، شادی به پا کنم.
خداوندا !
باشد که بیشتر تسلی دهم تا تسلی یابم.
در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن.
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن.
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را می یابیم.
با بخشیدن است که بخشوده می شوم.
وبا مردن است که زنده می شوم…
امام جواد علیه السلام:
تو را به پنج چیز سفارش می کنم :
اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن
اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن
اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو
اگر مدحت کنند شاد مشو
و اگر نکوهشت کنند، بیتابی مکن.

شما کدام رنگ را برای نوشتن سطرهای زندگیتان
انتخاب میکنید؟؟؟!!

سبز و قرمز و آبیش فرقی نمیکند. هر رنگی استفاده کنید زیباست. اما رنگی که از تمام رنگهای
دنیا زیباتر است، رنگی که از همه ماندگارتر است و رنگی که شما را به خدا نزدیکتر میکند ...
رنگ خداست ...
صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون بقره 138
اینکه کجا میتوانی رنگش را پیدا کنی کار سختی نیست .... بگرد بین بایدها و نبایدهایی که خدا
برایت ترسیم کرده است. از حجاب و پوشش و رفتار و کردار و گفتار، هر کجا را که خدا توصیه
کرده بود، همان جا رنگ خدایی دارد ...
خدایا :
هرگز نگویمت که بیا ... دست من بگیر !
عمری گرفته ای ..
مبادا رها کنی .. ! مبادا ..


دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم
و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم..
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت : آیا مرا می بینی؟تا وقتی به خدا پشت کرده باشی هرگز او را نخواهی دید .. !!
تنها خطي كه هميشه آزاد است و به هيچ وجه اشغال نمي شود ، خط ارتباطي با خداست.
طرف ديگر اين خط ، هميشه يكي، چشم به راه ماست.. او هميشه گوش به زنگ است،
مشكل از ماست كه گاهي كد تماس با خدا را از ياد مي بريم ، و گرنه اين خط
هميشه آزاد است ..

در تفاوت ما همین بس که شما درخواب هم ذکر خدا دارید و ما در
بیداری هم خوابیم ...
شخصی خدمت آیت الله العظمی اراکی آمد و گفت : آقا مرا یک نصیحتی بفرمایید.
آقا فرمودند : شغلت چیست؟
گفت : نجار هستم.
آقا فرمودند : یک در بساز بگذار جلوی قلبت و هیچ کس را جز خدا راه نده.
تمام دنیا به کنار ،
خدا را عشق است ...

ای بنده تو سخت بی وفایی ، از لطف به سوی ما نیایی ، هرگه که تو را دهیم دردی ،
نالان شوی و به سویم آیی، هر دم که تو را دهم شفایی ، یاغی شوی و دگر نیایی ...
ای بنده تو سخت بی وفایی ...

یادت باشد هیچ کجا آنقدر شلوغ نیست
که نتوانی لحظه ای با خدا خلوت کنی ...

یا رب ز سر لطف و کرامت نظرم کن
من شاخه ی بی برگ و برم ، بارورم کن
یا رب بنشان در دل من نور حقیقت
از ظلمت جهلم برهان ، سحرم کن
دانم که تو سلطان جهانی و خدایا
هر لحظه که غافل شوم از تو ، خبرم کن
|
خدایا .. از صبرت همین بس که داری مرا تحمل میکنی !! از بخششت همین بس که به من ناسپاس هم روزی میدهی !! |
باید قلبت را آنقدر از عاطفه لبریز کنی که اگر روزی افتاد و شکست همه جا عطر گل
یاس پراکنده شود.

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرده ام. (ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام. (انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.
(یونس 24)
نماز ، نوراني ترين حکم در شبستان حيات بندگان شايسته الهي است.

امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند:
«وقتي بنده اي نماز خود را با عجله و شتاب به پايان مي برد و آن را كوتاه ميكند خدا به ملائكه مي فرمايد: آيا نمي بينيد بندهي من چگونه نماز خود را كوتاه ميكند گويا مي پندارد كه بر آوردن حوائجش به دست غير من است (كه اينگونه عجله ميكند.) آيا نمي داند برآوردن حوائجش به دست من است.»
پیامبر اکرم (ص) در روایتی می فرمايند:
كسي كه وضوي نماز را تا وقت اذان به تأخير اندازد او به نماز بي اعتنايي كرده است. آري كسي كه به كار اهميت ميدهد، قبل از رسيدن وقت آن، مقدمات انجام آن را فراهم ميكند. كدام ملاقات و ميهماني است كه وقت آن فرا رسيده باشد و ما هنوز در فكر پوشيدن لباس و يا آماده كردن شرايط آن باشيم؟!
بقیه در ادامه مطلب
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن 11 رکعت است.
بنده: خدایا من خسته ام نمیتوانم.
خدا: بنده ی من 2رکعت نماز شفع بخوان و 1 رکعت نماز وتر.
بنده: خدایا برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده ی من قبل از خواب این 3 رکعت را بخوان.
بنده: خدایا 3 رکعت زیاد است.
خدا: بنده ی من فقط 1 رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام راه دیگری ندارد؟
خدا: قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
یا الله ...
بنده: خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد.
خدا: همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن بگو یا الله.
بنده: خدایا هوا سرد است!نمیتوانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم.
خدا:بنده ی من در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم.
بنده: اعتنائی نمی کند و می خوابد!!!!
خدا: ملائکه من! ببینید آنقدر ساده گرفتم اما او خوابیده است.
خدا: چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده.
نماز شب انسان را بسیار سبک و دقیق می کند
ملائکه: خداوندا 2بار او را بیدار کردیم اما باز خوابید.
خدا: در گوشش بگویید خدا منتظر توست.
ملائکه: باز هم بیدار نمی شود.
خدا:اذان صبح را میگویند هنگام طلوع آفتاب است.ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا میشود.
ملائکه: خداوندا نمیخواهی با او قهر کنی؟
خدا:او جزء من کسی را ندارد....شاید توبه کرد.
بنده من هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری!!
خداوندا من را ببخش که اینقدر بی توجه هستم ...
دوستان خوب من ،در نماز شب هاتون یادتون باشه که آقامون امام زمان ( عج )
و نائب بر حقش رو بسیار دعا کنیم چون آنها نیاز ندارند، خودمانیم که بسیار نیازمندیم.


امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
روزى حضرت سليمان (على نبينا و آله و عليه السلام) با اصحاب خود براى خواندن دعاى طلبيدن باران از شهر بيرون رفت.
در راه خود، مورچه اى را ديد كه دست (يا يكى از دست و پاهاى خود را) به سوى آسمان بلند كرده و مى گويد:
بار خدايا! ما مورچگان، مخلوق توايم. و درمانده روزى توايم، ما را به خاطر گناهانى كه فرزندان آدم و انسانها مرتكب شده اند، هلاك مكن.
حضرت سليمان على نبينا و آله و عليه السلام به همراهان خود فرمود:
باز گرديد، كه شما را به طفيل ديگران، و استجابت دعاى آنان سيراب خواهند كرد .
التماس تامل ؟ ؟ !!

عارفی را پرسیدند: از اینجا تا به نزد خدای منان چه مقدار راه است؟؟؟
فرمود: یک قدم !!!
گفتند: این یک قدم کدام است؟؟؟
.
.
.
فرمود: پا بگذار روی خودت ..
دریغا ..
که میان ما و رسیدن به " یک قدم " ، هزار فرسنگ است ..
شهدا .. چه زیبا با خدایتان عشق بازی می کردید ..
و وای بر ما که اینقدر غرق دنیای خودیم ، انقدر به دیوارها و رنگ و لعاب دنیا دل بسته ایم که
خدای خود را برای حل مشکلات می خواهیم نه بخاطر خودش .. رمضان در حال اتمام است
و دستم خالی است ... خدایا من که از خود چیزی ندارم .. به چه چیز خود ببالم ؟؟؟
به عبادت هایم که وقتی فکر می کنم از خودم و خودت شرمنده می شوم ؟
به نماز هایم ..؟؟؟ به کارهایی که خالصانه برای تو کردم ..؟؟؟!!!
که اگر به این ها نگاه کنم .. دست هایم خالی است .. تهی دستم در مقابلت ...
اگر کرم و بخشش تو نباشد .. من چیزی برای شایستگی خدایی ات ندارم ...
خدایا مثل شهید محمد علی می گویم : « الهی چون در تو نگرم ، از جمله تاجداران هستم و
تاج بر سر ، و چون بر خود می نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر ...
خدایا مرا برای خودت جدا کن ... فقط خودت ...
خدایا ! نمازم را ، گریه ام را ، عشقم را ، خنده ام را ، ایمانم را ، همه و همه چیزم را
برای خودت خالص گردان ...
همیشه دلم می خواهد ، وقتی بغض میکنم،
خدا از آسمان به زمین بیاید ،اشک هایم را پاک کند، دستم را بگیرد و
بگوید : اینجا آدما اذیتت میکنن؟!!
.
.
بیا بریم ...