شهدا ..
شهدا .. چه زیبا با خدایتان عشق بازی می کردید ..
و وای بر ما که اینقدر غرق دنیای خودیم ، انقدر به دیوارها و رنگ و لعاب دنیا دل بسته ایم که
خدای خود را برای حل مشکلات می خواهیم نه بخاطر خودش .. رمضان در حال اتمام است
و دستم خالی است ... خدایا من که از خود چیزی ندارم .. به چه چیز خود ببالم ؟؟؟
به عبادت هایم که وقتی فکر می کنم از خودم و خودت شرمنده می شوم ؟
به نماز هایم ..؟؟؟ به کارهایی که خالصانه برای تو کردم ..؟؟؟!!!
که اگر به این ها نگاه کنم .. دست هایم خالی است .. تهی دستم در مقابلت ...
اگر کرم و بخشش تو نباشد .. من چیزی برای شایستگی خدایی ات ندارم ...
خدایا مثل شهید محمد علی می گویم : « الهی چون در تو نگرم ، از جمله تاجداران هستم و
تاج بر سر ، و چون بر خود می نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر ...
خدایا مرا برای خودت جدا کن ... فقط خودت ...
خدایا ! نمازم را ، گریه ام را ، عشقم را ، خنده ام را ، ایمانم را ، همه و همه چیزم را
برای خودت خالص گردان ...
الهی!